Code Center
تاریخ : چهارشنبه 1 مرداد 1393 | 11:17 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion


تمـــام صفحـه هــای کاغــذ را از پـیـش رویــم بــردار

حـالــم بـه هـم مـی خــورد از ایــن همــه دروغ

کــه بـا ایــن واژه هـــا مــی ســازم

مــن از تمـــام دار دنیــا

تنهــا دلــم مـی خـواهـد بـا تــو در شبــی مهتــابــی

بـــه قــرص مــاه نگـاه کنـــم و

بــا چشــم هـای خیــس بــه تـــو بفـهـمــانــم

چقــدر تصـویــر تــوی زنــدگیــم دیــده ام

کــه بـــی تـــو

هیــــچ کـــدام

لـذتـــی بـرایـــم نـداشتـنـد. . .



طبقه بندی: دلتنگی های من،

تاریخ : دوشنبه 30 تیر 1393 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion


آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود تمام شد !

امروز باتو بودن یا نبودن فرقی ندارد...

سیگار باشد و خیابان ...

من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!



طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | 01:39 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion

سفر را دوست دارم ...

اما آنگاه که هم قدم تو باشم


سوی جنگلهای مه گرفته ...

کنار دریای آرامش لحظه های با تو بودن

نم نم باران

و حریق آتشی که ما ساخته ایم از هیزم های خشک

بوی خاک

و صدای  گیتار من...

و صدای دوست داشتنی تو


که برایم میخوانی باز


ای الهه ی ناز !.!.!


22545 (547)




طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 | 03:56 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion





حـــتـــــــی دیــــگر نمیـــخواهـــــم آرزویــت باشــم 

آرزو مــــیـــــکـنــم 

او آرزوی تـــو باشــــــــــد 

و آرزوی او

دیــگـــــــــــــری



طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 06:36 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
این روزها ...

همه چیز مرا پــــرت میکند

به تمام لحظاتی که در کنار تـــــو گذشت ...




طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : سه شنبه 24 تیر 1393 | 10:19 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
عــــــاقبت یک جـــایـــی ...
یک وقتــــــی ...
به قـــول شازده کوچــــولو:
دلـت اهلــی یک نفــر می شـــود ...!!!







طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : سه شنبه 24 تیر 1393 | 10:18 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
به تهیدستی ام نگاه نکن
مگو هیچ نداری
ببین….
“تـــــو را دارم”...!!!







طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : جمعه 20 تیر 1393 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
امروز خاطراتت را سوزاندم !
اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد ... !!!






طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : جمعه 20 تیر 1393 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion



امــروز
یادمــ افتــاد
دفتــر خاطراتـــے که خیلـــے وقتــ استــ
چیزــےدر آن ننوشته امــ
بــا خودمــ میگویمــ :
" فکرشــ را بکن یک روز میمیرــے او میمانــدو ایـن دفتــر "
دلمــ میســوزد براے تــو
که میشکنــے روزــےکه مـن نیستمــ
تــو ایـن دفتــر را میخوانــے
خــرد میشوے
وقتــے میفهمــے
چقــدر دوستتــ دارم...



طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : جمعه 20 تیر 1393 | 02:49 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion


گاهے فقط בلتـ میخواهـב

زانو هایتــ را تنگــ בر آغــوش بگیرے ...

گوشـﮧ تریـن گوشـﮧ اے کـﮧ مے شناسے بنشینے

و فقـط نگاه کنے...

چقـבر בلت براے یکــ خیال راحت تنگـــ مے شوב...



طبقه بندی: زهر نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 12 تیر 1393 | 12:55 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
سلام دوستان و همراهان عزیزتر از جونم

به خاطر بیکفایتی گروه میهن بلاگ وبلاگ من هک شده بود و از بهمن ماه سال نود و دو دیگه بهش دسترسی نداشتم

که با کمک پلیس فتا اون هکر بی ناموس را پیدا کردم و وبلاگم را پس گرفتم

از همه شما بخاطر سواستفاده اون عوضی عذر میخوام

و امیدوارم تنهام نذارید


همتونو دوست دارم و براتون ارزوی بهترین ها را دارم


تو این مدت یه سایت راه اندازی کردم که لینکش را میذارم تو این پست

دوست دارم همگی اونجا دور هم جمع بشیم


حق نگهدارتون باشه




تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 03:32 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم

تا به گوش تو برسانند....

می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند...

غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار ....

من اکنون صاحب دشتی قاصدکم!

اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک



می میرند؟




تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 03:32 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم

تا به گوش تو برسانند....

می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند...

غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار ....

من اکنون صاحب دشتی قاصدکم!

اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک



می میرند؟





طبقه بندی:

تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 09:30 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
میخوام چنـد خطـی بنویسم برای " تو "
.
" تو " ایـن کلمه ی دو حـرفـی که دنیای مـن شـده است !
.
ایـن " تو " فقط دو حـرف نیست . . .
" ت " : تمنـا
" و " : وجود
ایـن " تو " تمنای وجودت اسـت !
.
میـدانـی . . .
بار ها و بارها از خودم پرسیـده ام که چرا " تو ". . ؟ چرا " او " نـه ؟
از خـدا چـه پنهان . . . از تو پنهان نباشـد . . .
نمیـدانم چرا . . ؟
.
خوب " او " که " تو " نمیـشود
" او " غائب است . . . . اما " تو " مخاطب
" تو " مخاطب تمام ایـن چنـد خطـی های مـن . . .
" تو " ی عزیز. . . میشود مـن هم توی " تو " شوم . . ؟
نـه اوی " تو " . . ؟
میشود . . ؟
.
میگویم " تو " جان
دنیا که با مـن راه نمـی آیـد
" تو " کمــی با مـن راه بیـا
.
.
.
"باور کن چنـد قـدمـی میزنیـم ُ بقیـه راه را پرواز میکنیم"

چطور است؟


تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 09:30 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
میخوام چنـد خطـی بنویسم برای " تو "
.
" تو " ایـن کلمه ی دو حـرفـی که دنیای مـن شـده است !
.
ایـن " تو " فقط دو حـرف نیست . . .
" ت " : تمنـا
" و " : وجود
ایـن " تو " تمنای وجودت اسـت !
.
میـدانـی . . .
بار ها و بارها از خودم پرسیـده ام که چرا " تو ". . ؟ چرا " او " نـه ؟
از خـدا چـه پنهان . . . از تو پنهان نباشـد . . .
نمیـدانم چرا . . ؟
.
خوب " او " که " تو " نمیـشود
" او " غائب است . . . . اما " تو " مخاطب
" تو " مخاطب تمام ایـن چنـد خطـی های مـن . . .
" تو " ی عزیز. . . میشود مـن هم توی " تو " شوم . . ؟
نـه اوی " تو " . . ؟
میشود . . ؟
.
میگویم " تو " جان
دنیا که با مـن راه نمـی آیـد
" تو " کمــی با مـن راه بیـا
.
.
.
"باور کن چنـد قـدمـی میزنیـم ُ بقیـه راه را پرواز میکنیم"

چطور است؟



طبقه بندی:

تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
زمسـتان و تابســتان نــدارد....

نـبـاشــی...

چهــار ستون بدنــم میلــــرزد ...!!!




تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
زمسـتان و تابســتان نــدارد....

نـبـاشــی...

چهــار ستون بدنــم میلــــرزد ...!!!





طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 13 بهمن 1392 | 08:57 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
ونوس خیلی ازت پرم

خیلی دلم گرفته

واقعا دلم بد گرفته و نمیدونم چی دارم مینویسم

فقط همین گلایه را مینویسم

این رسمش نیست

درسته من بدی کردم و اذیتت کردم

درسته مستحق مجازات بودم اما نه تا این حدی که منو نابود کنی

بیا و خوب ببین منو

بیا و ببین چطور خرد شدم

بیا و ببین این مجازات و انتقام چطوری نابودم کرده

درسته ،خوب یادمه همیشه میگفتی از ادم ضعیف بدت میاد

حالا ببین کارای خودت چطوری منو از پا در اورده و ضعیف شدم

خوب ببین

من همون فرشادم که همیشه میگفتی خیلی قوی هستی و کاش مث و بودم

شدم ادمی که با یه اهنگ اشکم میریزه

ادمی شدم که با یه فیلم از شدت گریه نابود میشم

خوب نگام کن

میدونم اختیار زندگی خودتو داری

میدونم گاهی واقعا اضافیم و اذیتت میکنم

اما دیوونه وار عاشقتم

میدونم هنوز خیلی دوسم داری

اما امتحانی که ازم گرفتی و سردی هات کمرم را شکسته

ونوس خسته ام

حتی دیگه خدا هم نمیتونه ارومم کنه

فقط امیدوارم از این همه مجازات لذت ببری

ارزوم اینه

حاضرم ذره ذره جسم و روحم را بدم تا تو شاد باشی

امیدوارم از اینهمه زجری که میکشم خنده رو لبات بیاد


دوستت دارم عزیز لعنتی من


نظر دادن در مورد این پست ممنوع
هر کسی حرفی در این باره بزنه دیگه نظری ازش تایید نمیکنم



تاریخ : یکشنبه 13 بهمن 1392 | 08:57 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
ونوس خیلی ازت پرم

خیلی دلم گرفته

واقعا دلم بد گرفته و نمیدونم چی دارم مینویسم

فقط همین گلایه را مینویسم

این رسمش نیست

درسته من بدی کردم و اذیتت کردم

درسته مستحق مجازات بودم اما نه تا این حدی که منو نابود کنی

بیا و خوب ببین منو

بیا و ببین چطور خرد شدم

بیا و ببین این مجازات و انتقام چطوری نابودم کرده

درسته ،خوب یادمه همیشه میگفتی از ادم ضعیف بدت میاد

حالا ببین کارای خودت چطوری منو از پا در اورده و ضعیف شدم

خوب ببین

من همون فرشادم که همیشه میگفتی خیلی قوی هستی و کاش مث و بودم

شدم ادمی که با یه اهنگ اشکم میریزه

ادمی شدم که با یه فیلم از شدت گریه نابود میشم

خوب نگام کن

میدونم اختیار زندگی خودتو داری

میدونم گاهی واقعا اضافیم و اذیتت میکنم

اما دیوونه وار عاشقتم

میدونم هنوز خیلی دوسم داری

اما امتحانی که ازم گرفتی و سردی هات کمرم را شکسته

ونوس خسته ام

حتی دیگه خدا هم نمیتونه ارومم کنه

فقط امیدوارم از این همه مجازات لذت ببری

ارزوم اینه

حاضرم ذره ذره جسم و روحم را بدم تا تو شاد باشی

امیدوارم از اینهمه زجری که میکشم خنده رو لبات بیاد


دوستت دارم عزیز لعنتی من


نظر دادن در مورد این پست ممنوع
هر کسی حرفی در این باره بزنه دیگه نظری ازش تایید نمیکنم




طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 13 بهمن 1392 | 03:14 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
کل اسم های تو موبایلم رو به اسم تو تغییر دادم

حالا هرروز بهم زنگ میزنی

یکبار هم نه ، چند بار ، تازه تغییر صداهم میدی

من که میدونم تو هم دلت تنگ منه . . .

پ.ن: اینو بد اشک ریختم و نوشتم ونوس
کاش عمق دلتنگیمو حس میکردی




تعداد کل صفحات : 101 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • مهم نیوز | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای