تاریخ : دوشنبه 5 مرداد 1394 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
بـانـو...
پـریـشـان اسـتــ گـیـسـویـتــ ولـی...
پـریـشـان تـر از گـیـسـوی تـو پـسـری اسـتــ..
کـه مـیـخـواهـد نـگـاهـش را نـگـه دارد...
مـگذار دلـش را پـریـشـانـی گـیـسـوانـتــ بـلـرزانـد...
شـایـد دل او...
دار و نـدار بـانـوی دیـگـریـسـتــ....
...



طبقه بندی: داستانک و دلنوشته،

تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 12:16 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
♥ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ♥
.
♥♡ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﯿﺴﺎﺯﻩ♥♡
.
♥ﺑﻬﺶ ﺩﻝ ﻣﯿﺒﻨﺪﯼ♥
.
♥ﺑﻬﺶ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﯽ♥
.
♡♥ ﻧﻔﺴﺖ♡♥
✘✘ﺍﺳﻤشو رو ﮔﻮﻭﺷﯿﺖ save ﻣﯿﮑﻨی Zendegiim ✘✘ .
.
♥ﻣﯿﺸﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ♥
.
♥ﺍﻭﻟﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﺍﻣﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﺯﺕ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ♡
.
♡ﺍﻭﻟﺶ ﺷﺒﺎ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﻧﺸﻨﻮﻩ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﻤﯿﺒﺮﻩ♡
.
◇◇ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﺣﺘﯽ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﻬﺖ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ بگه♡
.
✘ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ...✘
.
◆◆◆ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ...◆◆◆
.
◆◆◆ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪﺗﻮﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ◆◆◆◆
.
★★ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺩﻭ ﺭﺍﻫﯽ...★★
.
◇◆◇ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﺪﻓﻌﻪ ﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ... . ◇◆◇
♥ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺯﺩﻩ ﻭﺍﯾﺴﻪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺶ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ... ♥
.
♡ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻣﯿﺰﺍﺭﻩ ﻣﯿﺮﻩ♡
.
♡♥ﻭﻟﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻨﺎﺭﻩ ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺳﺖ .ﻳﺎﺩﻩ ﻫﻤﺮﺍﻫﻴﺎﺕ ﻣیفته♡♥
.
♡♥ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺸﻮ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﻴﺪﻩ.ﻳﺎﺩ ﺣﺮﻓﺎﻱ ﺑﻲ ﺭﻳﺎﻱ ﺗﻮ ﻣﻴﻓﺘﻪ♡♥
.
♡ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮﻩ، ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ، ﯾﺎﺩﻩ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﻣﯿﻓﺘﻪ♡
.
♡ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ♡
.
♥♥♥ﭼﻮﻥ "ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ"♥♥♥
.
♥★♡ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ...♥★♡
♠ﻫﯿﭻ ﮐﺲ...♣ !!!



طبقه بندی: داستانک و دلنوشته،

تاریخ : یکشنبه 6 مهر 1393 | 12:34 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion


خوشــــــــــبختی داشتن کســـــی است

که بیشـــتر از خـــودش

تــ ــ ــ ــ ــو را بــخواهد

و

بیشـــتر از تــ ـ ـ ـ ـــو

هیـــــ♥ــــــچ نخواهد

و

تــــــ♥ــــو ...

برایش تـــ ــ ــ ــمام زندگی باشی ...




طبقه بندی: داستانک و دلنوشته،

تاریخ : شنبه 23 آذر 1392 | 05:01 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion



هیــــــچ گاه دوســــت داشــــتن هــــایِ پــــر دلیـــــل را


دوســـــت نــداشتـــه ام

مثلــا ایــــن ها که می گـــویــــنـــد

عاشــــقِ چشــــمانـــش شدم . . .

یا دیگـــــری می گـــویــد

عاشـــــقِ شــانــــه هـــایــــش . . .

یــا چــه می دانــم هرچـــه!

اصلــا معنـــی نــدارد

وقتـــی کســـی می گویـــد چـــرا دوستــــش داری؟

بایـــد نگـــاهـــش کنـــی

لبــخــــــنــد بــزنــی

و بگـــویـــی

چـــــون

دوســــتـــــش دارمـــ




طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 16 آذر 1392 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم

تو را به این روز تبریک می گویم

که این روز بی تو، و بی حس "آرمان خواهی"

و "ایمانت به حق طلبی"، وجودی بی معناست



روزتون مبارک دانشجو های عزیز



طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


سه سال پیش و دقیقا همین لحظه ای که این پست منتشر میشه یکی از بزرگترین اتفاقات زندگیم رخ داده

امشب برای بزرگداشتش و اینکه بازهم عشقم را تجدید کنم  این پست را میزارم

سه سال پیش دقیقا راس ساعت23:40 اولین استارت رابطمون خورد

توی این مدت خیلی اتفاقات خوب و بد برامون رخ داد

اما واقعا نمیتونم دروغ بگم حتی توی بدترین حالت ها حس میکردم بیشتر از همیشه دوسش دارم و عاشقشم

خیلی اذیتش کردم

خیلی بد بودم تو یه سری مواقع

میخوام ازش عذر بخوام و بگم با همه بدیهام هنوز دیوونه وار عاشقتم

ونوس عزیزم

منو از عشقت محروم نکن و با من بمون

نمیخوام از غصه هام و غصه هات حرف بزنم توی این روز و شب عزیز

فقط اینو بدون اونقدر اشک ریختم و تورو از خدا خواستم که چشمام دیگه سویی نداره

توی کلام اخرم میخوام بگم:

دیوونه وار عاشقتم و دوست دارم حتی اگه تو منو نخواهی و ازم متنفر باشی

هر لحظه تورو نفس کشیدم و تورو زندگی کردم

پس تنهام نذار و در هر حال مال من باش


منو بخاطر همه بدی هام ببخش


بهترین و مقدس ترین روز دنیا مبارک






188049049049049049188
049188049049049188049
049049188049188049049
049049049188049049049
049049188049188049049
049188049049049188049
188049049049049049188







طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 07:40 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
عشقم میدونم که عاشق این پستم میشی

پس برو تو ادامه مطلب و ببینشون
 


.....

ادامه مطلب

طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 07:06 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
به تو خواهم رسید ، به هر قیمتی تو را به دست خواهم آورد

تو را در میان خواهم گرفت و فریاد عشق را سر خواهم داد

به تو خواهم رسید ، به تویی که مرا به عشق رساندی !

و من میرسم به تویی که رسیده ای به قلبم،

 احساس کرده ای

عشق و محبت هایم !

با تو زندگی کردن یک اتفاق دلنشین است ،

تو را به دست آوردن لحظه ای شیرین است

به تو خواهم رسید ای تو که مرا به همه جا رساندی

در میان همه لحظه هایی که گذشت ،

 یک لحظه هم نخواستم تو را از دست بدهم ،

 هیچگاه بی خیالت نشدم

و به خیالت چه روزهایی را سر کردم

و چه لحظه هایی را گذراندم

با اینهمه خاطره و عشقی که با تو دارم ،

 با این کوله بار محبتهایی که از تو در دل دارم ،

به لحظه هایی خواهم رسید که همه را دوباره با تو قسمت خواهم کرد!

و من منتظر تکرار همیشه با تو بودنم ،

منتظر خواستن ها و رسیدنم!

اینهمه رفتم و رفتم و آمدم و رسیدم به تو ،

ببین که همه دنیا را زیر پا گذاشته ام به خاطر تو

ببین که قید همه کس را زدم ، به خاطر دلم ،

به عشق دلت ، به شوق دیدنت تو را به دست آوردم !

از زیبایی چشمانت گفتم و شعرم سکوت کرد از ردپای قلم بر روی صفحه کاغذ!

که چگونه میرقصد قلمم و چگونه میگوید در وصف چشمانت!

به چشمانت خواهم رسید ،

در لحظه ای که محو خواهم شد در نگاهت

نگاهی که مرا هر جا بخواهم میبرد ،

تنها یک نفر هم بیشتر نمیتواند مرا با خود به رویاها ببرد!

با تو رفتم به شیرین رویا و حقیقت عاشقانه ی زندگی ام!




طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 07:05 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
عزیز دلم تویی ، مهربانم، همه هستی ام تویی

عشق من تویی ، گل من، همه زندگی ام تویی

تویی زیباترین گل در  میان تمام گلها در گلستان باغ زندگی

تویی درخشانترین ستاره در میان تمام کهکشانها در آسمان زندگی

همدم من تویی ، بهترینم ، شیرینی لحظه هایم تویی

همنفسم تویی ، زیباترینم، فرشته قلبم تویی

تویی لایق یک قلب بی ریا مثل قلب پاکت

تویی سرچشمه همه خوبیها مثل قلبت که مانند دریاییست پر از محبت و مهربانی

همسفرمن تویی ، ای همیشه ماندنی ، آرزوی همیشه من تویی

همزبان من تویی ، ای تو که با درد دلهای عاشقانه ات مرا به رویاها میبری

همسفر با من بمان ، تنها نگذار مرا

اسیر کن مرا در قلبت ، هیچگاه رها نکن مرا

همسفر مرا دوست داشته باش ، عاشقم کن ، در حسرت عشقت نگذار مرا

عزیز دلم تویی ، فدای قلب مهربانت ، همه هستی ام تویی

همسفر ، همنفست دلش همیشه با تو است ، همنفس ، همسفرت تا آخر راه زندگی با تو است.

ای همیشه یارم تویی عشق ماندگارم

 عزیز دلم تویی ، گل من، همه زندگی ام تویی.



طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 07:02 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
خیلی آرامم ،از اینکه در کنارمی خوشحالم .

اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ،

 سرت بر روی شانه های من است

شاید چشمهای خیسم  را نبینی

 اما میتوانی حس کنی که شانه هایت خیس است.

من نیز مثل تو از فردا میترسم ،

من نیز مثل تو میترسم تو را از دست بدهم

 و تنها خاطرات در کنار هم بودن بر جا بماند !

خاطره هایی که یاد آنها مرا دیوانه میکند.

اینک که در آغوش مهربانت هستم ،

خیلی آرامم ،

کاش ثانیه ها در همین لحظه که تو در کنارمی بایستد حتی یک ثانیه نیز جلو نرود .

این لحظه را برای همیشه و تا ابد میخواهم ،

 تو را از همین لحظه و برای همیشه میخواهم.

حتی فکر اینکه یک لحظه نیز بدون تو باشم مرا پریشان میکند.

نه عزیزم بدون تو هرگز !

 بدون تو نه مهتاب برایم نورانیست و نه خورشید برایم آفتابیست.

نه ستاره ای در آسمان قلبم میدرخشد و نه بارانی در کویر دلم می بارد.

سخت است بی تو بودن ،

 تلخ است دور از تو بودن ،

محال است بی تو نفس کشیدن.

با تو نفس کشیدن ، در این ثانیه ،

در این لحظه که  در کنارمی شیرین است ،

چقدر این لحظه زیباست ، خاطره ایست به یادماندنی.

کاش امروز همان فردای ما بود ،

 کاش امروز که تو در کنارمی همان لحظه آخر زندگی ام بود.

دلم میخواهد این لحظه بمیرم ،

 تا از عشق تو مرده باشم تا در آغوش تو از این دنیا رفته باشم .

نرو از کنارم ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ،

 بگو هر چه دل تنگت میخواهد.

میدانم که دلتنگی ، میدانم که دلت همیشه با من است ،

به من امید بده تا با امید تو عاشقانه زندگی کنم .

با تو بودن را از امروز تا لحظه مرگ میخواهم ،

 بی تو بودن را هیچگاه ، حتی یک لحظه نیز باور ندارم .

خیلی آرامم ، از اینکه در کنارمی شادابم



طبقه بندی:

تاریخ : سه شنبه 19 شهریور 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
خــــــدا ...

دلم هوای دیـــروز را کرده

هوای روزهای کودکـــی را ...

دلم میخواهــد مثل دیـــروز قاصدکـــی بردارم

آرزوهایم را به دستــش بسپارم تا برای تـــو بیاورد ...

دلم میخواهد دفتر مشقــم را باز کنم

و دوبــاره تمرین کنــم الفبای زندگـــی را...

میخواهم خط خطـی کنم

تمام آن روزهایــی که دل شکستــم و دلم را شکستنــد...

دلـــم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهیـــد بکشیـــد

این بار تنهـــا و تنهـــا نردبانی بکشم به سوی تــــو ...

دلـــم میخواهد این بار اگر گلــی را دیدم

آن را نچینـــم ...

دلـــم میخواهــــد ...

که می شـــد باز هم کودکــــ شد؟؟؟؟

راستی خـــــدا !

دلــــم فـردا هوای امروز را می کنـــد؟ ...



طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 2 شهریور 1392 | 08:31 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
اصن دختری که بچه گون حرف نزنه!
ناز نکنه!
قهر نکنه!
ههههییییییییییییییییییی نگه من پاستیل می خوام !

بستنی می خوام!

اسمارتیس شیرینی شکلات....

گریه نکنه!
دم به دیقه اس نده!
لپتُ نگیره بکشه تا کنده شه!
نزنه تو صورتت هیییییییی!
هر چی بش بگی هگه گ نییییییییییییی خوااااام!"
غر نزنه!
و
.
.
.
.
اصنننننننن دختر نیسسس مامان بزرگه!





طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 2 شهریور 1392 | 06:37 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
عشقت باید تو بغلت باشه
محکم تو سینه خودت فشارش بدی
تا نفسش بند بیاد
جیغ بکشه
دور خودت بچرخی و بچرخونیش
این قدر بچرخی ... این قدر بچرخونی ...

 بچرخی ... بچرخونی ... بچرخی ... بچرخونی ...
تا سر هر دوتانو گیج بره پهن شید رو زمین
بعد چشماتونو ببندید
دنیا دور سرتون بچرخه ... بچرخه ... بچرخه ...
بعد خوشحال باشی که چقدر زورت زیاده که تونستی دنیا به این بزرگی رو بچرخونین
دو نفری♥..





طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 2 شهریور 1392 | 05:18 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
دخترے که خودشـو واسه" عشقـش " لوس نکنـه...
که عاشق نیسـت
باید سـر به سر عشــــقش بزاره...
گاهے گازش بگیـره .. جـاے دندوناش رو لپـش بمـونه ..
گاهـے نیشگونـش بگیـره .. سیـاه و کبـود شـه ..
گاهـے بپره بغلـشو محـکم بوسـش کنـه ..
شیرینـے رابطه و عشـق به هـمین..
شیطنـت ها و دیونه بازے هاسـت

بعضے وقت ها قربون صدقه و عزیزم و قسم و آیه ... جواب نمیده ....!
یه موقع هایے باید به عشقت بگے بابا بیشور بفهم دوست دارم دیگه





طبقه بندی:

تاریخ : دوشنبه 14 مرداد 1392 | 02:30 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم

میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت برای همیشه به خواب فرو رفت



طبقه بندی:

تاریخ : دوشنبه 7 مرداد 1392 | 04:23 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion

وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد ،


هیچ فاصله ای دور نیست ،


هیچ زمانی زیاد نیست


و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند !


محکم ترین برهان عشق ، اعتماد است



(مخاطب خاص)




طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 29 تیر 1392 | 03:24 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده...


ادامه مطلب...

ادامه مطلب

طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 29 تیر 1392 | 01:02 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...
این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.
توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .
تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم


این داستان تقدیم به همه کسانی که برای عشقشون جون میدن



ادامه مطلبو بخونید...

ادامه مطلب

طبقه بندی:

تاریخ : دوشنبه 24 تیر 1392 | 08:18 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
نمیبینم زیبایی های دنیا را

 آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!

نمیشنوم صدایی را

آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!

آن عشقی که میگویند تو نیستی ،

 تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!

از نگاه تو رسیدم به آسمانها ،

آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!

باارزش تر از تو ،

 تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !

قدم به قدم با تو ،

 لحظه به لحظه در فکر تو ،

عطر داشتنت ،

 ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!

و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ،

 و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است

پایانی ندارد زندگی ام با تو ،

آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ،

فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ،

 آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ،

که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ،

و گرم ترین لحظه ها !

سر میگذارم بر روی شانه های تو ،

 آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ،

دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ،

میشنوم صدای تپشهای قلبت ،

اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !

تا خودم را از خودت بدانم ،

تا همیشه برایت بمانم ،

چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!

تا ببینم زیباترین رویاها ،

فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !

و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ،

 و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !

حالا من مجنونم و تو لیلای من ،

 همیشه میمانیم برای هم ،

 و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !

بر میگردیم به دیروزی که گذشت ،

خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !

و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ،

 هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!



طبقه بندی:

تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 08:59 ق.ظ | نویسنده : lovelyscorpion
در اتاقو قفل کرد
پرده پنجره اتاق رو کشید
نشست روی صندلی
سیگار نیمه کشیده شو برداشت و پک عمیقی بهش زد
تاریکی و دود بود که در هم می آمیخت
و مرد , با چشم های نیمه باز و سرخ ,
به این هم آغوشی رخوتناک , نگاه می کرد
دود سفید و تنبل سیگار , مواج و ملایم , در آغوش تاریکی فرو می رفت و محو میشد
انگار تاریکی , دود رو می بلعید و اونو درون خودش , خفه می کرد
مرد از تماشای این هماغوشی بی رحمانه , سرگیجه گرفت و به سرفه افتاد
....



بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب

طبقه بندی:

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • تبلیغات متنی | مهم نیوز | ایکس باکس
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic